۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

آخرین قرار

هیچوقت برای آخرین قرار، بهترین جایی رو که بلدین نبریدش!
چون بعد از اون روز، اونجا دیگه براتون بهترین جا نیست...

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

اصلا بیا قهر نکنیم

نذاریم قهرمون طولانی بشه، انقد که بعد یه مدت دیگه رومون نشه آشتی کنیم!
اصلا بیا قهر نکنیم...

زن عموی بعضی‌ها

زنگ زده میگه: زن عموم منو واسه پسرش خواستگاری کرده! (رونوشت به آنی دالتون به زن عموهات بگو یاد بگیرن)
میگم خب، میگه خب من جواب رد دادم اما می‌ترسم یه جادو جمبلی چیزی کنه مجبور بشم ازدواج کنم!
مارو می‌گی یه ساعت همینجوری تو دوربین خیره شدیم!!!

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

مادر و دیگر هیچ!!

مادر تنها کسیه که میتونی براش ناز کنی، سرش داد و بیداد راه بندازی، باهاش قهر کنی!!!
اما با اینکه تو مقصر بودی بازم با یه بشقاب غذا، با لبخند میاد و میگه: با من قهری با غذا که قهر نیستی...

جدیدا خیلی پَست شدم.

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی

همه چیز رو بیخیال فقط اون تشکر آخربرنامه مجری رو بچسب که از طرف ملت انجام داد!!

در اینجا لازمه من از طرف همه اهالی بلاگستان و گودرستان بخاطر مطالبم از خودم تشکر فراوان انجام بدم :دی

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

اندر تونل!!!

چن روز از بارش باران گذشت اما همچنان:
هوای داخل تونل توحید از بیرون بهتره، مملکته داریم؟؟!!

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

با تشکر از بارون اسیدی!

میگن قراره امروز با ترفندهای مختلف بالاخره بارون بیاد اونم از نوع اسیدی!
ببینم میتونم دوس دختر سابقم رو یه جوری بکشونم تو خیابون بکارمش زیر بارون!!!
فقط خداکنه چتر با خودش نیاره همشم به آسمون نگاه کنه...!!

فقط تقاضا دارم اسیدش رو بیشتر کنن
با تشکر

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

نصیحت مادرانه!!!

داشتیم از خروجی اتوبان میومدیم بیرون که مامور راهنمایی طرف اتوبان رو نگه داشت سمت خیابون رو باز کرد، یه چن دقیقه‌ای گذشت ماشینا شروع کردن به بوق زدن، طرفم به روی خودش نیاورد بعد چنتا ماشین رفتن بقیه هم به دنبالشون حالا این هی سوت هیشکی توجه نمی‌کرد :))
مادرمونم که نشسته بود کنارمون گفت: هان خوب شد حالا؟ خیلیم بخوای خودتو چُس کنی کسی محلت نمیذاره!!!

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

آگهی گودری

به یک نفر خانم گرمکن جهت غلط زدن و گرم کردن تخت یک پسر بی نوا نیازمندیم!!!

لطفا دست به دست کنید برسه به دست یه آدم خیٍر!!!

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

زنگ ورزش

دانش آموزا کلا یه دلخوشی تو مدرسه دارن اونم زنگ ورزشٍ!
اونوقت اعلام کردن به علت آلودگی هوا، زنگ ورزش مدارس تا اطلاع ثانوی لغو میشه! مملکته داریم؟؟!!

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

امید!!!

ما آدمها هر جایی که باشیم یه مشکلاتی داریم!!!
بعضی روحی، بعضی مادی، بعضی هردو و بعضی...
همین که می‌تونیم با اینهمه مشکل زندگی که نه، زنده بمونیم ینی یه امیدی داریم که مارو نگه میداره!
پس اگه این امید رو داریم ینی خوشبختیم!
بیچاره اونایی که همین امید رو هم ندارن...

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

همکاره داریم(2)??!!

یکی از همکارا از شهرستان زنگ زده میگه دارم دوتا فایل با جیمیل برات میفرستم.
فقط من سرعتم کمه تا این آبیه پر بشه طول میکشه، تو هم جیمیلت رو باز کن سرعتت بالاتره ببین زودتر می‌رسه خبر بده!!!
همکاره داریم؟؟!!

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

درب خودرو باز است!!!

- درب خودرو باز است!!
- اه باز این پیداش شد، من نمیدونم تو کارو زندگی نداری دم به ساعت می‌گی در بازه!
- خفه شو و درب خودرو را ببند لطفا!! وگرنه اسناد اون کارایی که با خانومای غریبه تو ماشینت کردی رو می‌ذارم توی ویکی لیکس!!!

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

آرزوهای کودکی

هرچه بزرگتر می‌شویم آرزوهای کودکی‌مان کمرنگ‌تر می‌شوند...

توی غیر واقعی

دیشب دوباره اومدی به خوابم، گفتی دلت برام تنگ شده...
بازم به توی غیر واقعی که هر دفعه دلش برام تنگ میشه و به خوابم سر میزنه!!!

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

خواستم بگم همچین خاله‌ای داریم!!

خالم زنگ زده میگه پس چرا نمیاید؟
میگم خاله جون مگه قرار بوده بیایم اونجا؟
میگه: آخه از صبح چیزام قطار میشد، گفتم حتما شما قراره بیاید، کلی غذا درست کردم!!!

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

پیچوندن کلیشه‌ای

تو روابط عشقی، وقتی یکی از طرفین می‌خواد اون یکی رو طوری بپیچونه که ناله و نفرین پشت سرش نباشه (خیلی دوستانه) میگه: عزیزم قسمت نیست ما باهم باشیم، خدا می‌خواد بهتر از من بیاد تو زندگیت!!!

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

دوس دختر و نماز شب!!

شما یادتون نمیاد اما یه زمانی (تو 15-16 سالگی) بعد از نماز، از خدا می‌خواستیم یه دوس دختر خوب و خوشگل قسمتمون کنه :))

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

آدم فروشی

اگه آدم فروشی میکنید:
حداقل هیچوقت دوستاتون رو نفروشید، چون مطمئنا خیلی زود پشیمون میشید!!
حداقل ارزون نفروشید تا طرف رو برای بار دوم ناراحت نکنید...

+ مخصوصا اونایی که باهاشون رابطه عاشقانه دارید

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

مامان من گمشده!

چند روز پیش پسرخاله ۶ ساله من تو پاساژ گم میشه، میره به مغازه‌داره میگه: آقا مامان من گمشده، پیداش کنید!!!


پ‌ ن : بچه‌های این دوره زمونه چه اعتماد به نفسی دارن، نمیگن گم شدم، میگن مامانمون گم شده!

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

دیروز در دانشگاه اتفاق افتاد

سر کلاس نشسته بودیم، کلاس هم پر، بچه ها کیپ تا کیپ نشسته بودن!
اومدم پام رو بندازم رو بام که گیر کرد به پشت خانم جلویی، یکم براش تکوندم، بعد به نشانه احترام زدم رو شونش گفتم شرمنده!!
یه دفه یادم افتاد که پسر نیس، دخترِ، اما خداییش مردی کرد برنگشت، فقط گف اشکالی نداره :))

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

پراید ما و مملکت آنها!!

یکی از روزنامه‌ها تیتر زده که سودانی‌ها 15هزار دلار برای پراید پول می‌پردازن واقعا مملکته دارن؟؟!!

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

نامه از بالا = مهارت،مدرک و...

یکی از همکارا اومده میگه از فردا تو قسمت آی تی شرکت یه همکار جدید داریم!
میگم: خب چیکار بلده؟
میگه: فک نمیکنم کار زیادی با کامپیوتر بلد باشه!
میگم: خب سابقه کار یا مدرک مرتبط چی؟
میگه: این چیزارو نمیدونم اما نامه‌اش از بالا اومده که از فردا تو آی تی مشغول بشه!!!

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

بارون لعنتی

کنار پنجره نشستی و بارون رو از تو اتاقت تماشا می‌کنی و لذت می‌بری!
اما وقتی چند دقیقه بعد میری تو خیابون ماشینم گیرت نمیاد، با خودت می‌گی همچینم قشنگ نیستا!
چند دقیقه بعد که موش آبکشیده شدی با خودت زمزمه می‌کنی بارون لعنتی، بارون لعنتی...

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

شیرینگ مورد دار!

آقا وقتی یه عکس مورددار شِیر میکنید یه جایی تو عنوانش اشاره کنید، شاید یکی از همکاران میخ شده باشه!!
آبرومون رفت...

همکاره داریم؟؟؟!!

داشتیم مانیتورهای شرکت رو عوض میکردیم بعد این همکارمون گفت میشه واسه من رو عوض نکنین، آخه تازه آیکون‌های دسکتاپم رو چیدم!!!

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

استاد نمیدونم چی!!

طرف استاد ریاضیه بعد سر کلاس به جای درس ریاضی نشسته درمورد ریشه یه کلمه لاتین، چگونگی عملکرد ویروس‌ها و باکتری‌ها و مشکلات اقتصادی بعد از حذف یارانه‌ها بحث میکنه، واقعا مملکته داریم؟؟؟!!

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

هالووین

دیالوگ نمیدونم چندم

بارنی: می دونی من از چی هالووین خوشم میاد؟
اینکه تنها شبیه تو سال، که مردم اون چیزی رو که می پوشند، باطنشون رو نشون می ده!!
اگه یه دختر لباس جادوگرا رو بپوشه، اون یه جادوگر ج.نده س...
اگه لباس گربه رو بپوشه، اون یه گربه ی ج.نده س...
اگه لباس پرستارا رو بپوشه...
لیلی و مارشال: واو ما قضیه رو گرفتیم
بارنی:اون یه پرستار ج.نده س

چگونه با مادرتون آشنا شدم، فصل اول

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

فوتبال رئیس‌جمهورها

احمدی‌نژاد پس از پایان بازی دیشب اعلام کرد تا وقتی رکورد دایی را نزنم از فوتبال ملی خداحافظی نخواهم کرد!

آفتابه‌دارِ شاه

دیروز رفتم نمایشگاه مطبوعات سیستم‌های غرفه رو وصل کنم، موقع برگشت جلوی شبستان دونفر وایساده بودن، ملتی رو که می‌خواستن سوارِ ون بشن مثلا راهنمایی می‌کردن، یکی می‌گفت: همه تو صف وایسید کسی جلو نزنه، اون یکی می‌گفت: آقا شما وایسا، تو سوار شو، تو وسایلت زیاده وایسا با بعدی!
یاد داستان آفتابه‌دارِ شاه افتادم:
میگن جلوی توالت دربار یه نفر مینشسته آفتابه‌ها رو میچیده، بعد هرکی می‌خواسته بره تو یه آفتابه رو برمی‌داشته طرف می‌گفته این آفتابه رو برندار اون یکی رو بردار!
یکی میاد بهش میگه خداپدرتو بیامرزه چه فرقی می‌کنه این آفتابه یا اون یکی؟
طرف برمیگرده میگه خب باید بدونن منم اینجا کاره‌ای هستم!

۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

بی‌خیالی

گاهی وقتا خوبه آدم بزنه به بی‌خیالی، انقد که صدای بوق ماشینا آدمو به خودش بیاره!!!

دوست

امروز داشتم با تاکسی میومدم سر کار یه ۲تومنی دادم به راننده، طرف گفت خورد ندارم.
گفتم کرایه دوستان رو بگیرید بقیه پول منو بدید.
یه دفه اون خانومه که جلو نشسته بود خیلی جدی برگشت و گفت من هیچ دوستیی با شما ندارم!!!!
مارو میگی، ترکیدیم از خنده :))

دنیای مجازی

خوبی دنیای مجازی اینه که وقتی میای توش فراموش میکنی که بعضی‌ها فراموشت کردن!

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

آرامش

این موجودات کوچک، موجودات لعنتی و دوست داشتنی، قرص‌های آرامبخش! خیلی وقت نیست باهم آشنا شدیم!
وقتی می‌خورمشون مغزم باز میشه، میتونم بنویسم...

پست اول

یه سری مشکلات داشتم و هنوز هم دارم می‌خوام اینجا بنویسم چون به دلیل همون مشکلات تو وبلاگ قبلی نمی‌تونستم بنویسم.
همین نقطه سر خط