۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

بدرود


این شهر خاطرات را با خود حمل می‌کند
این شهر هر گوشه‌اش تورا یاد می‌کند
و اکنون قدم‌هایی که دیگر همپا ندارد
بدرود...
بدرود رفیق روزهای بی‌قراری‌ام...

۱۳۹۱ شهریور ۲۳, پنجشنبه

افسوس


گاهی افسوس می‌خورم!
‫از این همه سال که گذشت‬!
‫از این همه سال که بی تو گذشت‬!
‫حیف از عمری که گذشت و عاشقت نبودم‬...

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

این آدم‌ها


آدم‌ها که از هم دور میشن از رفتارشون معلومه،
لازم نیس برن یه شهر دیگه یا یه کشور دیگه،
میتونن تو همین شهر بمونن و ازت دور بشن!
میتونن نزدیکت باشن اما دیگران رو به تو ترجیح بِدن!
و من یاد گرفتم این روزا کسی برای دلتنگی دیگران حوصله نداره...!

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

هوای دونفره

گاهی نفسم می‌گیرد!
گاهی هیچ جای این شهر نمی‌توان نفس کشید!
درست همان لحظه‌ای که هوایتان دونفره می‌شود...

۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

فاصله‌ها


درد دارد
با خودت به رختخواب بروی
درددل کنی
بخوابی
و جرأت بیدار شدن نداشته باشی...
می دانی؟
این فاصله ها با من
سر لج دارند!

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

از یه جایی به بعد...

یه وقتاییم اوضا اونجوری که می‌خوای پیش نمیره...
شب که داری می‌خوابی همه چیز خوبه،
اما فردا صب که پامیشی همه چیز تغییر کرده!
دیگه هیچی اونجوری که بوده نیس!
عوض شده! تغییر کرده!
خودتم نمی‌دونی چرا! نمیفمی چی شده!
شایدم زیادی حساس شدی، زیادی نازک نارنجی شدی، نمیدونم...
فقط میدونم از یه جایی به بعد دیگه هیچی مثل قبل نمیشه.

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

هنوز زنده‌ای؟


صفحه آخر شناسنامه مهم نیست!
یه وقتایی باید تو آینه خوب نگاه کنی و ببینی هنوز زنده‌ای یا نه...

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

چشمات

یه وقتاییم نشستی خیره شدی یه گوشه و با خودت فک میکنی؛
ما که از چشمای تو افتادیم، دیگه اصل و اسب و زندگی و... بقیش چه فرقی میکنه!

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

هیچ چیز مثل قبل نیست

قرار نبود عاشقت باشم
اما...
گاهی همینجوری است
گوش می‌دهی، نگاه میکنی، دلت می‌ریزد
و دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
هیچ کارش نمیتوانی بکنی
دوست داری زُل بزنی به یک گوشه
فرو بروی در خودت
چندبار صدایت کنند و نشنوی، اصلن حس نکنی
میدانی
چون دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
هیچ چیز...

۱۳۹۱ تیر ۲۰, سه‌شنبه

که نداند


می‌ترسم آخر درگیر کسی شوی که نداند چگونه درگیرت شود
که نداند وقتی در چشمانت خیره می‌شود باید قلبش تندتند بزند
که نداند باید تورا نگاه کند و سیر نشود
که نداند با تو از چه بگوید
که نداند که نداند که نداند
و فقط کنار تو حرف بزند، بخندد و بخوابد...

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

آغوشت


من هر روز با تو بودن را مرور میکنم
چه شیرین است زندگی در خیال تو
جز آغوشت که اندازه‌ام نیست!
و این خیلی بی‌رحمانه است...

۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

یک جای خالی


من روزهای گذشته‌ام را می‌خواهم
روزهایی که هنوز تو را نمی‌شناختم
روزهایی که همه دغدغه‌ام این بود، چرا تنهایی بیرون می‌روم
نه شبیه امروز با یک جای خالی، که همیشه با من است...

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

تویی که نیستی...


کاش ندانی که حواسم هست به نبودنت!
کاش ندانی که گاهی دلم برایت تنگ می‌شود!
آهای تویی که نیستی به هیچ چیز فکر نکن، نباید چیزی بدانی!

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

تو دیگر او شده‌ای

تو در چشمک غریبه‌ای غرق ‌شدی!
و من در جاده سرنوشتت ناپدید...
گم شدم در هوای مه‌آلودِ نبودنت
حال تو دیگر او شده‌ای

۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

تویی که تو نیستی

روزها به انتظار می‌نشینم
غروب‌ها بغضم را فرو می‌خورم
وشب‌ها بیدار می‌مانم با مرور خاطرات...

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

آدمها را فراموش نکنید

آدمها عاشق می‌شوند، وابسته می‌شوند
و این اصلا خنده‌دار نیست
دردناک است
سراغ آدمها را قبل از اینکه ناامید شوند بگیرید
قبل از اینکه صدای خردشدنشان بیاید
قبل از این که در خودشان فرو بروند
یک عشق خرد شده به درد زندگی نمی‌خورد

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

بیچاره

بیچاره من که بی تو با یاد تو خوابش نمی‌برد
بیچاره من که تصویرت از ذهنش نمی‌رود
بیچاره من که نبودنت را باور ندارد
بیچاره چشمی که به راه مانده
بیچاره منِ بیچاره

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۸, پنجشنبه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

شاید بتونم بخوابم

شب شده دیگه باید برم خونه
برم دراز بکشم
باید به تو فک نکنم
باید قصه شبم رو عوض کنم
شاید بتونم بخوابم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

وقتی میاد...

بالاخره یه روزی میاد!

آره، اما چه فایده که اون روز با خودم زمزمه میکنم...

اما اون وقتی رسید که قلبِ من، همه آرزوهاشو باخته بود...

خودش!

مهم نیست براش بهترینارو فراهم کنم!
مهم نیست بخاطرش از همه چیزم بگذرم!
مهم نیست من چیکار میکنم!
هیچکدوم مهم نیست اگه اون به یکی دیگه احساس داشته باشه...

۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

توقع کور

وقتی آدما ازت خوبی ببینن، انتظارِ خوبی دارن
 همینه که کار رو سخت میکنه!

 چون هیچکس همیشه خوب نیست

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

رفتی و من ماندم بی تو

نیستی که دستت را بگیرم ببرمت همان پارک که اولین بار دیدمت!
که قدم بزنیم، از ما شدن بگوییم!
نیستی که اولین بار ببوسمت همانجا زیر حسادت گنجشکها!
نیستی که عاشقترت شوم!
آه افسوس که مرا به بهشت راه نمی‌دهند...

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

بی تو

چه اشتباه بزرگیست انتظار کشیدن برای کسی که بی تو خوشبخت است...


اشتباهی به قیمت یک عمر!

۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

و باز تنهایی

وقتی تو تقدیرت نوشته شده تنهایی، ینی راه فراری نداری!
شاید بتونی برای یه مدت دورش بزنی، اما در نهایت باز تنهایی!
باید باهاش کنار بیای...

۱۳۹۱ فروردین ۳, پنجشنبه

این‌روزها

آدم‌ها میمیرند خیلی زودتر از آنکه فکرش را بکنید
حتی قبل از اینکه خودشان بفهمند
این‌روزها آدم‌ها ایستاده میمیرند، در حال راه رفتن، فکر کردن
این‌روزها آدم‌ها با یک نه شنیدن میمیرند با یک روی برگرداندن با یک رفتن...
این روزها آدم‌ها خسته‌اند
هوایشان را داشته باشید...

۱۳۹۱ فروردین ۲, چهارشنبه

خدانگهدار زمستان

زمستان مادر طبیعت است
زمستان با پوششی از حریر درختان را می‌خواباند
برایشان ترانه میخواند
که آشفته نشوند
که آرامش یابند
زمستان با غم و اندوه درختان را به بهار میسپرد
و بهار بی‌هیچ زحمتی وارث همه سبزی درختان می‌شود
زمستان همه درد است...
زمستان همیشه تنهاست...

۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

ذهن خودت

گاهی وقتام زنگ میزنم به خودم، یه سراغی می‌گیرم که ببینم هنوز هستم!
آدمِ دیگه، باید سراغشو بگیری که از یاد نره... حداقل تو ذهن خودش بمونه!

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

اون

گاهیم در عین اینکه دورت شلوغه!
اوضاع کاری و مالیت خوبه!
بازم یه چیزی کم داری!
خنده‌هات مصنوعیه!
چون اونی که باید باشه نیس...

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

دیگه شبا زود می‌خوابی

یه زمانیم میشه که؛
دیگه حس و حال نت رو نداری!
دیگه برات لذتی نداره!
دیگه کسی توش منتظرت نیست!
دیگه شبا زود میری می‌خوابی!

۱۳۹۰ اسفند ۶, شنبه

گم شدم...

یه جایی خودمو جاگذاشتم!
من میدونم کجا...
اما شاید اون نمیدونه...
واسه همینه که هنوز پیدا نشدم!

۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

حرافی

این آدم‌ها که از اطرافت رد می‌شوند در خلوت پیاده‌رو، چقدر زبانشان بیهوده می‌چرخد!
چرا قدر سکوت را نمی‌دانند؟




دیگر در مورد خیلی چیز‌ها مغزم نمی‌کشد...

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

واژه‌ها

واژه‌ها جایی در هوا معلقند! جایی در برزخ افکار!
هروقت که بخواهند نوشته شوند، به سراغت می‌آیند!
لازم نیست تلاش کنی، خودشان پیدایت می‌کنند!
حسشان می‌کنی، به وقتش...

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

خنده تلخ

آدم گاهی می‌خندد از ته دل!
گاهی اما فقط ادای خندیدن را درمی‌آورد...

چشم‌ها

چشم‌ها با تو حرف می‌زنند! میخندند! گریه می‌کنند!
چشم‌ها اما گاهی فقط سکوت می‌کنند!
سکوتی طولانی و دردناک...

سفر

بعضی وقتام احساس میکنی قطاری که باهاش میرفتی، داره به ایستگاه آخر می‌رسه...

۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

یه حرفایی...

گاهی یه حرفایی هست که به هیچ کس نمی‌تونی بزنی!
شاید بنویسیشون تو یه جای پرت با یه اسم مستعار!
فقط برای اینکه خودتو خالی کنی، فقط آروم بشی!
شاید...

گاهی

گاهی آدم انکار می‌کند دلش را!
گاهی چشم می‌بندد بر عشقش!
گاهی می‌رود برخلاف میلش!
گاهی، نه انگار بیشتر از گاهی‌ست...
لعنت به این گاه و بی‌گاه!

۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

ظلمات

گاهی در تاریکی مطلق، سوسوی نوری تو را جلب می‌کند!
امیدوار به سویش می‌دوی...
اما وقتی می‌رسی میفهمی نور ستاره‌ای‌ست که سال‌ها قبل مرده و اکنون به تو رسیده!
و باز تاریکی مطلق...

۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

گمشده

گاهی باید بروی... آنقدر بروی تا گم شوی!
شاید در انتهای گم شدن جایی باشد!
شاید کسی تورا پیدا کند...

سقوط

آدم در خودش دره‌ای دارد که گاهی به آن سقوط می‌کند!
این سقوط خیلی سخت‌تر و دردناک‌تر از سقوط از یک بلندی در دنیای واقعیست، خیلی...

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

روزگار سرد

دلخوش که نباشی همه لحظات سرد است و پاییزی، پس دیگر فرقی ندارد اول بهار باشد یا آخر پاییز...

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

شهر رویاها

از کنار خانه‌ای می‌گذشتم خوشبختی در هوایش پرواز می‌کرد...
و کسی بیرون پنجره نایستاده بود تا از  حسد خانه را ویران کند!

۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه