۱۳۹۴ بهمن ۸, پنجشنبه

چی شد که دوباره وبلاگمو بازکردم (جرقه)

تو پست قبلی گفتم «بعضی وقتا یه جرقه می‌تونه لحظه‌هات روعوض کنه»
آره یه جرقه، یه حس تازه که نمی‌دونی دقیقا چیه، یهو می‌بینی کلی انرژی اومده سراغت
دوس داری کارهایی رو انجام بدی که مدت‌هاست براشون وقت و حوصله نداشتی
یه حس خوب که تشویقت می‌کنه بری جلو
این می‌شه که وبلاگ قدیمیت رو بازمی‌کنی و شروع می‌کنی به خوندن
با خوندن هر پست کلی خاطره برات زنده می‌شه
کامنت دوستای قدیمی و مجازی‌ (ینی الان هرکدومشون کجان؟ چی‌کار می‌کنن؟ هنوز یادشونه اون روزها رو؟)
نمی‌دونم
هرچی هست الان حس و حالش رو پیدا کردم که دوباره بنویسم
حتی شاید برم تو بعضی وبلاگا کامنت بذارم: «وبلاگ خوبی داری به وبلاگ منم سربزن» یا «با پست فولان به‌روزم»
:)))))

به هرحال می‌ریم که برگردیم به دوران وبلاگ‌نویسی...

پ.ن: نداریم :)
.
سرخط


۲ نظر:

minoot گفت...

وبلاگ خوبی داری ;)
امیدوارم حس خوبت پابرجا بمونه و همیشه نوشته‌هات رو ببینم

یکه نویس گفت...

ممنون :)
منم امیدوارم
خودتم بیشتر بنویس ;)